براي ارزيابي اين مسئله لازم است به گذشتهٴ آيين كنفوسيوس در كره نگاهي بيفكنيم.
همچنان كه فرهنگ كره عميقاً تحت تأثير چين بود، جاي شگفتي نيست كه پنج اثر كلاسيك و چهار كتاب سخت مورد احترام فضلاي كرهاي بود. در حوالي سال 1045 دو تا از آثار كلاسيك بهنام هاي
شيه چينگ و لي چي از روي باسمههاي چوبي در كره تجديد چاپ شدند و در سال1056تعداد بيشتري از كتابها تجديد چاپ شد. مقارن سال 1091 چاپهاي كرهاي اين آثار چنان نفاستي بهدست آورده بود كه چه تسونگ امپراتور سلسلهٴ سونگ براي بهدست آوردن نسخههايي از آنها فرستادهاي را روانهٴ كره كرد.
در ميان چهار كتاب، آگاهي بزرگ، تا شوئه، تأليف تسئنگ تسو شاگرد كنفوسيوس در كره محبوبيت بيشتري داشت؛ در ميان كلاسيكهاي پنجگانه ئي چينگ، چئون چيو و بيشاز همه لي چي براي فضلاي كرهاي مورد احترام بود.
در فاصلهٴ سالهاي 1020 و 1883 هجده عالم كرهاي افتخار آن را يافتند كه لوحهشان در معبد كنفوسيوس قرار داده شود. دوسوم اين افراد در سدههاي هفدهم و هجدهم به مقام تقدس رسيدند و مورد نظر ما نيستند. تنها چهارتن مقدم بر سدهٴ هفدهم هستند و دوتاشان به سالهاي 1020 و 1022 مربوط ميشوند، يعني شي تسئونگ (برآمدنش حدود 700) و تسئوئي چيه يوآن (858 ـ 910)؛ يكي در سال 1319 بهنام آن يو؛ و آخري در سال 1547 بهنام چنگ منگ چو (چهاردهم ـ 2).
آن يو1 شايد مهمترين واسطهٴ آموزش آيين نوكنفوسيوسي چوشي بود، كه بهخوبي با خلق و خوي مردم كره سازش يافت و يكسره ذهنشان را تسخير كرد. از آن رو ميگويم ((شايد))، كه امكان دارد پيش از سال 1313 آثار نوكنفوسيوسي بهدست بسياري از فضلاي كرهاي نرسيده باشد. در هر حال مسلم است كه در آن سال به دستشان رسيده بود، زيرا در آن هنگام كرهايها تعداد زيادي از كتابهاي متعلق به سلسلهٴ سونگ را در نانكينگ خريداري كردند (آن سلسله در سال 1279 منقرض شده بود). پس از سال 1313 آيين كنفوسيوس در كره توفيق چشمگيري يافت و اين پيروزي بهوسيلهٴ كساني چون لي چئي ـ شييِـن و چنگ منگ ـ چو (چهاردهم ـ 2)، فراهم شده ودر سال 1392 و سالهاي بعد از آن از سوي سلسلهٴ جديد لي رسميت يافت. بدبختانه، اين پيروزي موجب تعقيب و آزار فيلسوفان بودايي و تائويي شد. از ميان بردن آيين تائو آسان بود، چون اين آيين هرگز در كره شكوفا نشد، ولي آيين بودا براي مدت هزار سال در نزد آنان همان اعتباري را داشت كه مسيحيت در غرب. بودائيت بيرحمانه مورد تعقيب و توهين قرار گرفت، ولي در دل زاهدان مرد و زن كوهنشين به زندگي پنهاني خود ادامه داد.2